سيد محمد كمره اى
853
روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى )
قدرت كوچك خان پارسال يكى از دزدان معروف صاحب سوار و جمعيت را كه در آن جاها هرزگى مىكرد او را گرفته بودند و توبه از دزدى و خيانت داده ، قسم هم خورده بود كه ديگر خيانت به جنگلىها نكند . امسال در اين دوماهه آن شخص قريب صد نفرى جمع و بناى طغيان و شرارت را گذاشته بود . يك نفر در اين دو هفته قبل به ميرزا اهميت اين مخالفت را گفته بود . ميرزا گفته بود مطلبى نيست ، همين دو روزه رفع مىشود . بعد از دو روز آن شخص را گرفتار و نزد ميرزا مىآورند . ميرزا به او مذمت و توبيخ مىنمايد بعد به او مىگويد توبه بنما . بعد از توبه او را مرخص مىنمايد كه برود . بعد از چند قدم رفتن او را تيرباران مىنمايند . بعد ساعت سه و نيم از شب رفته همه بلند شده به خانههايمان رفتيم . من هم خانه آمده ، شام نان و پنير و حلوا ارده و قليه كدوحلوايى خورده ، خوابيديم . [ امور روزانه ] سهشنبه هشتم جمادى الثانى . - صبح بعد از چايى ، احمد كدويى برداشته كه از مدرسه ناهار برود خانه عمهاش كه جورابهايش را وصله نمايد . بتول هم به مدرسه . من هم مشغول تحرير و قدرى پهلويم درد مىكرد . قدرى باغچه را بيل زده ، بتول از مدرسه آمد . ناهار نان و حلوا ارده و قليه كدو با شربت شيره ، من و بتول و ننه اسماعيل خورده ، بعد چايى . بتول مدرسه رفت من هم بستوى خالى شده از شيره را برداشته به ميدان رفته ، آقا ميرزا زين العابدين مرا ديده ، قيمت شيره خوب اعلاى كوزه را گفت [ من ] تبريزى هشت هزار است . بعد نزد آقا مشهدى مرتضى علاف آمده شيره را حساب نموده ، چهار من و پنج سير شد . چهار تومان و دو هزار [ و ] پنج شاهى گرفت . بعد استخاره نمودم بروم حضرت عبد العظيم ، هم عيادت پسر معتمد الدوله و هم ديدن از خودش و هم دادن ده تومان وجه اعانه به عيالات مرحوم استاد عباسقلى . به ماشين كه رسيدم تازه حركت كرده بود . قريب نيم ساعتى متفكر شده ، مراجعت نمودم كه فردا بروم . ترديد و تزلزل اهل بازار آمدم درب دكان آقا ميرزا ما شاء الله دوختهفروش ، قدرى نشسته ديدم دو سه فقره گرفتار شده ، يكى آنكه با يكى از علافهاى ميدان شريك شده در چشمه شاهى ملك عين الدوله سه هزار تومان چوب خريدهاند و آقا ميرزا ما شاء الله بعد